آبی بلند را می اندیشم ، و هیاهوی سبز پایین را.
ترسان از سایه خویش ، به نی زار آمده ام.
تهی بال می ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو می رود.
دشمنی کو ، تا مرا از من برکند ؟
نفرین به زیست : تپش کور !
دچار بودن گشتم ، و شبیخونی بود. نفرین !
هستی مرا برچین ، ای ندانم چه خدایی موهوم!
نیزه من ، مرمر بس تن را شکافت
و چه سود ، که این غم را نتواند سینه درید.
نفرین به زیست : دلهره شیرین !
نیزه ام - یار بیراهه های خطر - را تن می شکنم.
صدای شکست ، در تهی حادثه می پیچد . نی ها بهم می ساید.
ترنم سبز می شکافد:
نگاه زنی ، چون خوابی گوارا، به چشمانم می نشیند.
ترس بی سلح مرا از پا می فکند.
من - نیزه دار کهن - آتش می شوم.
او - دشمن زیبا- شبنم نوازش می افشاند.
دستم را می گیرد
و ما - دو مردم روزگاران کهن- می گذریم.
به نی ها تن می ساییم، و به للیی سبزشان ، گهواره روان را نوسان می دهیم.

آبی بلند ، خلوت ما را می آراید.





فهرست شعرهای کتاب اوار افتاب اثر استاد شاعر سهراب سپهری

جهت شادی روح ایشان و سازنده این وبلاگ صلواتی بفرستید...با تشکر


بیراهه ای در افتابخوابی در هیاهو  تارادر سفر آن سو هاای همه سیماها
محراب  گردش سایه ها      برتر از پرواز       نیایشنزدیک ای
....... شکست ترانه دیاری دیگرکو قطره وهمسایبان ارامش ما ماییم
پرچین راز اوای گیاهمیوه تاریکشب هم اهنگیدروگران پگاه
ره واردگل آیینههمراهآن برترروزنه ای به برگ
ای نزدیکغبار لبخندفراتربی تارو پودطنین
شاسوسا