وقت لطیف شن - سهراب سپهری
باران
اضلع فراغت را می شست.
من با شن های
مرطوب عزیمت بازی می کردم
و خواب سفر های منقش می دیدم.
من قاتی آزادی شن ها بودم.
من
دلتنگ
بودم.
درباغ
یک سفره مانوس
پهن
بود.
چیزی وسط سفره، شبیه
ادراک منور:
یک خوشه انگور
روی همه شایبه را پوشید.
تعمیر سکوت
گیجم می کرد.
دیدم که درخت، هست.
وقتی درخت هست
پیداست که باید بود.
باید بود
و رد روایت را
تا متن سپید
دنبال
کرد.
اما
ای یاس ملون!
فهرست شعرهای کتاب ماهیچ مانگاه اثر
استاد
شاعر سهراب
سپهری
جهت شادی روح ایشان و سازنده این وبلاگ صلواتی بفرستید...با تشکر
| تا انتها حضور | اینجا همیشه تیه | سمت خیال دوست | چشمان یک عبور | تنهای منظره |
| بی روزها عروسک | متن قدیم شب | اینجا پرنده بود | هم سطر هم سپسد | از اب ها به بعد |
| اکنون هبوط رنگ | وقت لطیف شن | نزدیک دورها | ای شور ای قدیم |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:45 توسط سهراب سپهری
|