ماه
رنگ تفسیر مس بود .
مثل اندوه تفهیم بال می آمد .
سرو
شیهه بارز خاک بود .
کاج نزدیک
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سایه می زد .
کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد .
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادراک می آمد .
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می کرد .
جمله جاری جوی را می شنید ،
با خود انگار می گفت :
هیچ حرفی به این روشنی نیست .
من کنار زهاب
فکر می کردم :
امشب
راه معراج اشیا چه صاف است !




فهرست شعرهای کتاب ماهیچ  مانگاه اثر استاد شاعر سهراب سپهری

جهت شادی روح ایشان و سازنده این وبلاگ صلواتی بفرستید...با تشکر

تا انتها حضوراینجا همیشه تیهسمت خیال دوستچشمان یک عبورتنهای منظره
بی روزها عروسکمتن قدیم شباینجا پرنده بودهم سطر هم سپسداز اب ها به بعد
اکنون هبوط رنگوقت لطیف شننزدیک دورهاای شور ای قدیم