روزی که
دانش بر لب آب زندگی میکرد،
انسان
در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لجوردی خوش بود.
در سمت پرنده فکر می کرد.
با نبض درخت، نبض او می زد.
مغلوب شرایط شقایق بود.
مفهوم درشت شط
در قعر کلم او تلطم داشت.
انسان
در متن عناصر
می خوابید.
نزدیک طلوع ترس، بیدار
می شد.
اما گاهی
آواز غریب رشد
در مفصل ترد لذت
می پیچید.
زانوی عروج
خاکی می شد.
آن وقت
انگشت تکامل
در هندسه دقیق اندوه
تنها می ماند.




فهرست شعرهای کتاب ماهیچ  مانگاه اثر استاد شاعر سهراب سپهری

جهت شادی روح ایشان و سازنده این وبلاگ صلواتی بفرستید...با تشکر

تا انتها حضوراینجا همیشه تیهسمت خیال دوستچشمان یک عبورتنهای منظره
بی روزها عروسکمتن قدیم شباینجا پرنده بودهم سطر هم سپسداز اب ها به بعد
اکنون هبوط رنگوقت لطیف شننزدیک دورهاای شور ای قدیم