از آب ها به بعد - سهراب سپهری
روزی که
دانش بر لب آب زندگی میکرد،
انسان
در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لجوردی خوش بود.
در سمت پرنده فکر می کرد.
با نبض درخت، نبض او می زد.
مغلوب شرایط شقایق بود.
مفهوم درشت شط
در قعر کلم او تلطم داشت.
انسان
در متن عناصر
می خوابید.
نزدیک طلوع ترس، بیدار
می شد.
اما گاهی
آواز غریب رشد
در مفصل ترد لذت
می پیچید.
زانوی عروج
خاکی می شد.
آن وقت
انگشت تکامل
در هندسه دقیق اندوه
تنها می ماند.
فهرست شعرهای کتاب ماهیچ مانگاه اثر
استاد
شاعر سهراب
سپهری
جهت شادی روح ایشان و سازنده این وبلاگ صلواتی بفرستید...با تشکر
| تا انتها حضور | اینجا همیشه تیه | سمت خیال دوست | چشمان یک عبور | تنهای منظره |
| بی روزها عروسک | متن قدیم شب | اینجا پرنده بود | هم سطر هم سپسد | از اب ها به بعد |
| اکنون هبوط رنگ | وقت لطیف شن | نزدیک دورها | ای شور ای قدیم |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:47 توسط سهراب سپهری
|